سطر هفتم

سطر هفتم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۷ شهریور ۹۶، ۰۰:۵۱ - قالب رضا
    به به

۱۲ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

پرده‎ها را کنار زده‎ایم و آفتاب پخش شده تا وسطِ هال. آفتابِ خوش‎رنگ و گرمابخش، وسطِ زمستان. سکوتِ خانه را گاهی گفتگوی کوتاه‎مان می‎شکند. لیوانی آویشنِ دمکرده را با عسل و آبلیمو مخلوط کردم و آمدم نشستم پای لپ‎تاپ، وسط آفتابِ پخششده توی هال. حالِ خوشی داشتم. خیلی خوش. حالِ خوشِ روز تعطیل و ذوقِ آفتابِ وسط زمستان و... توی ذهنم بود که الان وقتِ نوشتن نامه‎ایست که خیلی وقت است قرار است بنویسمش و مدام حواله‎اش می‎کردم به وقتی که حالم خوب باشد. وسطِ این خوشحالی لپ‎تاپ را باز کردم و به عادتِ همیشه، اول رفتم سراغِ خبرهای روز...

بغض گلویم را گرفت... اشک‎هایم جاری شدند... وای آتش‎نشان‎ها... وای امدادگرها... وای...

تمامِ خوشحالی‎ام، تمام شد.

وای از مردم... وای از موبایلها... وای از ما... وای از...


۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۵ ، ۱۲:۵۶
لیلی

I came back to...


۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۰۰:۳۸
لیلی

* شاید اگر بگویم از شما خوشم آمده بود تا اندازه‎ای در بیانِ کلمات اغراق کرده‎ام، کاری که آدم، به خاطرِ احترامِ خودش، حتا با کسی هم که ارزش کلمات را نمی‏فهمد، نباید بکند.

* اسم شما را در خاطرم نگه نخواهم داشت، اما مورد شما را چرا، تا برایم درسی باشد و در روزهایی که وسوسه می‎شوم که خیال کنم آدم‎ها قلب دارند، ادب و ملاحظه دارند، یا دستکم این هوش را دارند که نگذارند یک فرصتِ بی‎نظیر از دستشان برود، به خودم بیایم و به خاطر بیاورم که دارم به آن‎ها زیادی بها می‎دهم.


+ جستجوی زمانِ ازدست‎رفته


۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۵ ، ۰۰:۳۹
لیلی

* مفهومِ واژه‎ها در طولِ چندین قرن آن چنان تغییر نمی‎کند که مفهومِ نام‎ها برای ما، در چند سالی. یاد و دلِ آدمی آن اندازه گنجایش ندارد که دیرزمانی وفادار بماند. در اندیشه‎ی اکنون‎مان آن‎قدر جا نیست که مردگان را هم کنار زندگان نگه داریم. ناگزیر از بناکردنِ روی گذشته‎هایی هستیم که گاهی از سر اتفاق، در حفاری‎ای از آن‎گونه که نامِ سنترای آن شب کرد، به آن‎ها برمی‎خوریم.

* هیجانی که جز به اندوه نمی‎انجامد، چون ساختگی بوده است...

* هیچ گفته و هیچ رابطه‎ای نیست که مطمئن باشی روزی به کاریت نمی‎آید.


+ از جستجوی پروست


۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۵ ، ۲۲:۲۲
لیلی

نه اجباری بود، نه حکمی، نه تشویق و ترفیعی...


۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۵ ، ۲۳:۰۷
لیلی

مبهوتم، غمگینم... و نگران.


* خیلی نگران.

* بله. ملاکِ حالِ فعلی افراد است...


۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۵ ، ۲۱:۲۰
لیلی

... دوشس دوگرمانت، که از ده سال پیش در خانه‎ی پرنسس دوپارم مودبانه سلام‎شان را پاسخ می‎داد هرگز اجازه نداده بود پایشان به خانه‎ی او برسد. چون بر آن بود که درباره‎ی سالن، به مفهمومِ اجتماعیِ محفل، همان قاعده‎ی مربوط به سالن به مفهومِ مادی‎اش صدق می‎کند: همین که چند تکه اثاثه‎ی نازیبا را فقط برای جا پر کردن، یا نشان دادنِ دارایی‎ات در مهمانخانه می‎گذاری، زشت می‎شود. چنین سالنی به کتابی می‎ماند که نویسنده نتوانسته باشد در آن از آوردنِ جمله‎هایی که نشان‎دهنده‎ی دانش، استعداد و مهارت‎اند خودداری کند. در حالی‎که، مادام دوگرمانت به حق معتقد بود که شرطِ بنیادی خوبی یک محفل، همچنان‎که یک کتاب یا یک خانه، فداکاری است.

+ جستجوی زمانِ ازدست‎رفته

 

پ. ن.: گاهی آخرین قدمِ رسیدن به رستگاری، فداکاری کردن هست. اگر پست‎های وبلاگ هم قابلیت تگ کردنِ آدمها را داشتند، اولین کسی که باید تگش می‎کردم، خودم بودم.

پ. ن. 2: یواشکی اضافه کنم که یکی دیگر از کسانی که می‎شد تگ‎شان کنم، «مارسل پروست» بود!


۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۵ ، ۲۳:۱۵
لیلی

دل‎زدگی...


۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۲
لیلی

باز هم به نگفتن، به ننوشتن، به سکوت گذشت.


۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۵ ، ۰۰:۴۳
لیلی

از هیچ درسی عبرت نمی‎گیریم چون بلد نیستیم از جزء به کل برسیم و همواره خود را در برابر تجربه‎ای می‎پنداریم که در گذشته همانندی نداشته است.

+ در جستجوی زمانِ ازدست‎رفته ـ مارسل پروست


۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۵ ، ۰۱:۲۴
لیلی

چنین گفت پروست: حتا در پی شگرفت‎ترین رویدادها زندگی ادامه دارد.


۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۵ ، ۰۱:۲۹
لیلی

وقتی در خانه تنها شدم، با یادآوری این‎که بعدازظهر را با آلبرتین گذرانده بودم و پس‎فردا با مادام دوگرمانت شام می‎خوردم، و باید به یک نامه‎ی ژیلبرت پاسخ می‎دادم، یعنی سه زنی که دوست داشته بودم، با خود گفتم که زندگی اجتماعی آدم، همانند کارگاه یک هنرمند، پر از خرده طرح‎های رهاشده‎ای است که او کوتاه‎زمانی پنداشته بود بتواند نیازِ خود به عشقی بزرگ را در آن‎ها ثبت کند، اما به فکرم نرسید که گاهی، اگر طرح چندان قدیمی نباشد، می‎شود دوباره بر آن کار کرد و از آن اثری یک‎سره متفاوت، و شاید حتا مهم‎تر از آنی ساخت که در آغاز در نظر بود.

+ جستجو ـ پروست

*

چه یلدایی گذشت...


۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۵ ، ۰۱:۴۹
لیلی