سطر هفتم

سطر هفتم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۷ شهریور ۹۶، ۰۰:۵۱ - قالب رضا
    به به

جغرافیای من، اویی‎ست که دوستش می‎دارم *

چهارشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۴۹ ق.ظ

اگر شاید... مینوشتم طبق روالِ سابق، دیشب یا امشب، حتما پست گذاشته بودم برایش؛ طبقِ قرارِ نانوشتهی همهی عیدها. هر چند اگر همهچیز به همان روالِ سابق پیش رفته و آن اتفاقات نیفتاده بودند، شاید... تا به حال تمام شده بود. ولی اتفاقِ یک سال و اندی پیش باعث شد نوشتنِ شاید... هم، مثل آن خانه، به محاق برود. و قرارِ نانوشتهی عیدها هم...

انگار آن وقتها به خاطرِ همین قرار، حواسم بیشتر به عیدها بود...

*

ترانه را خیلی قبلترش شنیده بودم و توی انبوهِ ترانهها و آهنگها، فراموش شده بود. تا که بعد از مدتها، دو سه سالِ پیش، پیدایش شد، و به محضِ این که شنیدمش با شگفتی فکر کردم چقدر، چقدر، چقدر به آخرین صحنهی شاید... نزدیک است. چقدر، چقدر، چقدر خودش است. از همان وقت برای من شد ترانهی آخرِ شاید...

نه که قرار باشد آخرِ شاید... ترانهای داشته باشد، همانطور که هیچ جای شاید... ترانهای نداشت. هر چند که ترانههای بسیاری بودند و هستند که هر بار شنیدنشان برای من یادآورِ شاید... است و وقتِ نوشتنِ شاید...

این یکی اما، نه ترانهی خاصی هست، نه ترانهی شیک و باکلاسی، نه خیلی مشهور هست، نه هیچی...

ترانهای است که خیلی خیلی خیلی دوستش دارم، بس که توی این دو سه ساله هر بار که شنیدهامش فقط به شاید... فکر کردهام و شده است جایزهی من توی سلکشنهایم... شده است دلنشینترین ترانه بین تمامِ انتخابهایم...

شدهاست شاید...یترین ترانهی شاید...

اگر دوست دارید، این پایین لینکش هست، میتوانید دانلود کنید و بشنویدش. میتوانید هم، اگر کماکان دلتان میخواهد مقاومت کنید، این لینک و این پست را ایگنور کنید. برای احترام به انتخابِ شما، هیچ اسمی از ترانه و خواننده و شاعر آن در پست نیست.

+ لینک

پ. ن.: میخوام که جادوت بکنم... (مریمِ حیدرزاده... بیربط یا شاید هم با ربط، به یادِ نوجوانیها)

 

* وحیدرضا سیاوشان

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۰۶
لیلی

شاید...

نظرات (۸)

البته من که زیاد سر پیت در نیاوردم و بیشتر نفهمیدم چی شد تادبفهمم چی شد ولی فکر می کنم احترام به مخاطب در بیان اسم شعر و خواننده باسه بیستر حالا نگفتید هم البته بی احترامی محسوب نمیشه  . دوست نداستید بگید خوب 
پاسخ:
خب اگه شما مخاطب شاید... بودید، کاملا از پست سر در می‎آوردید و از این موضوع احترام به مخاطب و...، اگر هم مخاطب شاید... نبودید، مخاطب این پست هم نبودین.

در مورد احترام هم، اگه بعد از دانلود می‎فهمیدید، یک جورهایی حق با شما بود، ولی تا صفحه‎ی دانلود رو باز کنید، با اسم ترانه و خواننده‎ش توی عنوان فایل مواجه می‎شید، قبل از دانلود.
الان انقدر دارم خفن چپ چپ نگات می کنم که مطمئن باش از همین چند دقیقه پیشت که بهت گفتم وحشت کهکشان شدی، وحشت کهکشان ترم !!!!!!
تازه بعد نود و بوقی برای من لینک ترانه می ذاره ! جییییییییییییییغ با تبرزین و انواع و اقسام سلاح های جنگی !
پاسخ:
اونم لینک و خبری که برای تو تکراری بود! :)))

*

احساس می‎کنم یواش یواش صدای پاش می‎یاد...
سلام

لیلی بانو!!!!
اسفند که بدون شاید... گذشت، امیدوارم اردبیهشتمون همراه با شاید... باشه


پاسخ:
سلام فاطمه‎ی عزیز!!!!

من که امیدوارم هر لحظه برگردم بهش، بدون توجه به ماه‎ها و فصل‎ها.





واقعا !

***

از فکرش هم قند تو دلم آب می شه. 

***

اون دوستمون که کامنت اول رو گذاشته کارش رو خوب انجام نداده. سطح بسیار نازلی از تلاش برای "خود را کَس دیگری جازدن" !!! :)))))))
پاسخ:
یک کمی فراغت نیاز دارم و یک کمی همت... بقیه‎ش مهیاست...


۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۸:۱۹ سهیلا محمودی
سلام لیلی جانم . خوبی ؟ 
چقدر دور افتادیم ازت و از نوشته های زیبات ... دلم خیلی تنگ داستانت و قهرماناش شده .
کاش بزودی ما رو مهمان قلمت بکنی عزیز دل . 

ایامت همیشه شاد و شیرین لیلی بانوی عزیز و نازنین . 
پاسخ:
ُسلام سهیلاجون. خوبین؟
خیلی ممنون. منم بهترین و شادترین ایام رو آرزو می کنم.

آره. خیلی دور افتادیم از هم دیگه، البته توی فضای مجازی. وگرنه در واقع که خیلی خیلی دور بودیم همیشه. به اندازه‎ی نصف کره‎ی زمین.

امیدوارم جوری بشه که این اتفاق بیفته.

مرسی :)
سلام لیلى جان خوبی ؟ خوشى؟
این پست دیدم دلم خیلى گرفت ... رفتم بلد قسمتهاى مهران و سارا رو خوندم ... تمام داستانهاى نودوهشتیا یه طرف شاید یه طرف... سبک داستان اینقدر به روحیه من نزدیک که حد نداره ... هنوزم امیدمو از دست ندادم ...هر چند یه بار میام سر میزنم تا زمانى که حتى شده یه جمله در موردش بنویسى امید هست :) 
با سپاس
پاسخ:
سلام عزیزم
من خوبم. امیدوارم شما هم خوب و خوش باشین.
خیلی لطف دارین. من هم، امیدم رو به ادامه دادنِ شاید... از دست ندادم! :))
شوخی کردم. در واقع بسیار هم مصمم هستم. فقط امیدوارم زودتر وقتش برسه. و وقتی که وقتش برسه، هر جوری که بشه، حواسم هست...
مگه شاید... چند تا خواننده‎ی اسپشیال داشت؟
حواسم هست.
لیلی جانم
چقدر دلم برای خودت و شاید...با حتما ۳تا نقطه و مهران جان دلم تنگ شده...خودت بهتر میدونی چقدر دلم پیش خودت و شاید هست ....برات بهترینها رو ارزو دارم.....دلم میخواد پست بزاری تموم نشده برات بنویسم و مهران بخوام ....اهنگ هم افقش روشن بود شکر خدا
پاسخ:
سلام پروین جون
...
دلم رفت به اون روزها، که هنوز نخونده، می‎اومدی و پست مهران‎دار، یا با مهرانِ بیشتر می‎خواستی... دلم تنگ شد...

افق روشنِ آهنگ دیگه چه جورشه؟! :))
من که دلم خیلی خیلی تنگه

اونم شاید...قشنگ تو جای حساس بود.
افق روشن :مراجعه شود به آهنگ پیوست شده مخصوصا انتهای اهنگ😎😎
پاسخ:
نه. اونجا حساس‎نما بود! به نظر حساس می‎رسید، ولی نبود!
کلا شاید... جای حساس نداشته اصلا!

*
در مورد افق روشن: مهم مخاطب و طرف‎های درگیرِ ترانه هستند! از کجا معلوم؟! :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی