سطر هفتم

سطر هفتم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

Big Little Lies

يكشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۴۷ ق.ظ

من همونی‌ام که تا چند سال پیش به شدت در مقابل سریال دیدن مقاومت می‌کردم و مثلا سالی، دو سالی، سدهای مقاومتم می‌شکست و سریالی می‌دیدم. تا جایی که حضورذهن دارم فرندز، لاست، پریزون برک و 24 اون سدشکن‌ها بودند قبل از این‌که مقاومتِ من بشکنه و موج سریال‌بینی یواش یواش از راه برسه و الان در شرایطی باشم که هم‌زمان ده سریال خارجی رو تماشا می‌کنم (در کنار سریال‌های ایرانی در حال پخش در شبکه‌ی نمایش خانوادگی که تماشای اون‌ها بیشتر شده یک سنت دورهمی خانوادگی).

با خودم قرار گذاشتم که در مورد سریال‌ها بعد از پایانشون یا پایان یک فصل صحبت کنم، مگر این‌که نتوانم در مقابلِ نوشتن در موردشون مقاومت کنم. (این پست پر شده از کلمه‌ی «مقاومت»!)

آخرین سریالی که تمام کردم و تماشای اون رو توصیه می‌کنم و احتمالا همه‌ی سریال‌بین‌ها تماشاش کردند، مینی‌سریال بیگ لیتل لایز هست محصول سال 2017 شبکه HBO هست که فصل دومش هم در حال ساخته. سریال هفت قسمت هست و پیش از تعطیلاتِ هفته‌ی قبل، در عرض دو شب (روز کاری) تمومش کردم. امروز که به یکی توصیه‌ش کردم و پرسید: جنائیه؟ مجبور شدم چند جمله‌ای در موردش توضیح بدم و متوجه شدم که مدلِ ساختار سریال شبیه رمانی که به شدت دوستش دارم «خدای چیزهای کوچک» هست (البته قیاس مع‌الفارغ). از اون‌ها که در شروع قصه می‌دونی فاجعه‌ای اتفاق افتاده، بدون این‌که دقیقا ماهیتش رو بدونی و همان‌طور که قصه پیش می‌ره، مثل کنار زدنِ لایه‌های پیاز به مرکز ماجرا نزدیک می‌شی؛ به ماهیت فاجعه و دلایلش. البته، قصد ندارم فاجعه و قصه‌ی خدای چیزهای کوچک رو با دروغ‌های بزرگ کوچک مقایسه کنم. می‌تونم بگم ساختار این سریال شکلِ خیلی ساده‌تر ساختارِ اون رمان هست.

همین دیگه، مدت‌هاست که در مورد فیلم یا کتاب ننوشتم و نمی‌تونم بیشتر از این حرف‌های کلی چیزی بنویسم! فقط این‌که اگر ندیدیش، ببینیدش.


پ. ن.: آرزو می‌کنم بی‌حوصله و شلخته‌نویسیم زودتر درمان بشه.


بعدانوشت:


اون ده تای دیگه:

  • 1.     11.22.63
  • 2.     13 Reason Why
  • سیزن اول
  • 3.     Babylon Berlin
  • سیزن دوم
  • 4.     Friends
  • تکرار واقعا نمی‌دونم چندم! سیزن دوم. و چون حتا به چشم سریال نگاهش نمی‌کنم و نگاهم بهش جور دیگه‌ایه، مثل تجدید دیدار با دوستان قدیمی، جزو اون ده تا هم نیست!
  • 5.     Grey’s Anatomy
  • سیزن سوم. واقعا جاذبه‌ی سیزن دوم یک چیز دیگه بود!
  • 6.     Poldark
  • سیزن دوم
  • 7.     Strike (C. B. Strike )
  • سیزن اول
  • 8.     Suits
  • سیزن اول
  • 9.     The Big Band Theory
  • سیزن سوم
  • 10. The Crown
  • سیزن اول
  • 11. Westworld


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۲۰
لیلی

Big Little Lies

نظرات (۴)

سلام لیلی جان. چند روز پیش همینجوری فایل سریال ها رو بالا پایین میکردم که یه چیزی ببینم رسیدم به دروغ های کوچک و بزرگ به خواهرم گفتم قشنگه ببینم؟ گفت آره من دوست داشتم ولی رفتم سراغ وست ورلد. حالا که توصیه کردی حتما میبینمش :)
پاسخ:
سلام ساراجون

اتفاقا به جای قسمت هفتم وست ورلد، یهویی رفتم این رو شروع کردم و توش گیر کردم :) و حتما جاذبه‌های این یکی برام بیشتر بوده :)
سلام لیلی عزیز... من از نودهشتیا منتظر بودم که شاید... رو بخونم. نمی دونن چی شد که هیچ وقت نشد بخونمش. وقتی کانالت رو بچه ها (فکر کنم میراژ) معرفی کردن خیلی خوشحال شدم. یه جوری انگار یه حسرتی گوشه دلم مونده بود برای نخوندن شاید... خواستم بدونی ازت ممنونم که دوباره این فرصت رو دادی.
یه چیزی هم نمی دونم چرا ولی دوست دارم بهت بگم، این که نگاه سیاسی‌ات رو دوست ندارم. می‌دونی من جز اون آدم ها نیستم که بخوام بگم همه باید و مجبوری باید به یه نفر رای می‌دادن. چه بسا اصلا تفکر گروه مقابل رو هم قبول ندارم. ولی اون اوضاعی که تو کشور درست شد واقعا نابخشودنی بود از نظر من. بیشتر به خاطر این دو دستگی که الان به محض این که مثلا من حرفهای بعد از دستت رو می خونم فوری به ذهنم می رسد که: عه! این از اوناست! یا مثلاً تو‌ در مورد من فکر کنی که: عه! این از اوناست. به خاطر این شکاف خیلی بزرگ...
به هرحال این باعث نمیشه خودت رو دوست نداشته باشم و شایدت رو :)
پاسخ:
سلام
توی اولین پست کانال گفته بودم که فکر می‌کنم توی این مرحله مخاطبای اصلی شاید... اون عده‌ای باشند که یک موقعی دلشون می‌خواسته شاید... رو بخونند و به هر دلیلی نشده. خوشحالم که یکی دیگه‌شون شاید... رو پیدا کرد :)

این‌جا، و به من، هر چی که دوست دارین می‌تونین بگین. خیالتون راحت. من از انتقاد و هر چیزی ناراحت نمی‌شم. البته، احتمالا مثل اکثر آدم‌ها از بی‌انصافی چرا.
اول این‌که، من توی کانال شاید... هیچ حرفی سیاسی‌ای نزدم. زدم؟
دوم، من طرفدار تفکری (که سیاستی که طرفدارشم رو هم ساخته، بدون طرفداری مطلق از هیچ جناح و دسته‌ای) هستم که ایران رو برای همه‌ی ایرانی‌ها می‌خواد. تفکری که قهرمانِ حال حاضرش خیلی قبل از این‌ها، خیلی قبل از روشن شدن خیلی قضایا گفته بود: «پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد.». و اعلام می‌کنه که نخستین ارزش اجتماعی مدنظر این تفکر دفاع از کرامتِ انسانی و حقوق بنیادین بشر فارغ از ایدئولوژی، مذهب، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی است.
می‌بینین من طرفدار این تفکرم. تفکری که «از اینا» یا «از اونا» بودن رو قبول نداره. به نظرتون تفکر قابل احترامی نیست؟
و اما شاید...
فضاش برام خاطره انگیز و دوست داشتنیه. اصلا وقتی تو خوابگاهن انگار منم اتاق کناری‌شون‌ام که همش اونجا پلاسم!
جو خیلی مودب و اصولی خانواده سارا و شایگان ها معذبم می کنه، شاید چون خودم تو همچین فضایی نبودم. حتی عمه اش هم به حرف زدن حمید تذکر داد. خلاصه خیلی باکلاسن :)))))
از آدمای قصه حمید رو بیشتر دوست داشتم فعلا و سارا، شیوا رو هم برعکس معرفی اولیه سارا که احتمالا حالا خودشم نظرش عوض شده از همون اول خوب و قابل اعتماد دیدم. آنتی قهرمان نداره داستان یا هنوز وارد نشده رو نمی دونم. ولی همین طوری بی درگیری های پر کشمکش بیشتر دوسش دارم.
و حدس دم‌دستی‌ام هم اینه که زوج سارا، سیاوشه! با این که خیلی مشتاق دونستنش هستم ولی دلم نمیاد برم از بچه هایی که خوندن بپرسم.
احتمالا خودت هم میدونی به داستانت نقد زیادی وارد نیست و فقط میشه حسن رو در موردش بگم.
شاد باشی و سلامت عزیزم

پاسخ:
و اما شاید... :)
خوشحالم که فضاش رو دوست دارین. البته من قبلا هم گفتم که برای خودِ من، قصه خیلی جذاب‌تر خواهد شد. فکر کنم فضای قصه توی خوابگاه هم بهتر بشه. البته در آینده تمرکز قصه توی خوابگاه یک کمی کم‌تر می‌شه از حالا. امیدوارم سایر فضاهای شاید... رو هم دوست داشته باشین و با خیال راحت اونجاها هم حضور داشته باشین :)

در مورد جو مودب و اصولی خانواده‌ی سارا؛ سعی کردم نشون بدم وقتی این خانواده‌های به شدت مودب و اصولی بچه‌هاشون رو می‌فرستن بیرون از خونه، چطور اجتماع به تدریج عوضشون می‌کنه. البته قرار نیست اتفاق خیلی خاصی بیفته برای سارا، ولی کم کم این تغییرات رو خواهید دید و باهاش راحت‌تر خواهید شد. :))

البته در مورد آینده‌ی شیوا توی قصه نمی‌تونم تضمینی بدم. ولی خیلی مواجه شدم با آدم‌هایی که توی برخورد و برخوردهای اول تاثیر خوبی نگذاشتن روم و بعد خیلی برام محبوب شدن. شیوا از اون آدمهاست.

آنتی قهرمان؟ بدتر از لیلی یعنی؟ :))
خانواده‌ی عموی لیلی هم کم بد نیستن. البته با تعریف لیلی.

قصه درگیری و کشمکش نخواهد داشت. کلا شاید... قصه‌ی یواشی هست، با یک سری موجِ احساسی اونم از نوع یواش. قرار نیست اتفاقات خاصی توش بیفته یا اضطراب و چیزی... خیلی ملوئه.

منم در مورد حدستون اظهارنظری نمی‌کنم. بهتره پس کامنتای پست پین‌شده بالای صفحه رو نخونین که خیلی چیزها لو می‎ره اونجا :))


شما هم شاد و سلامت باشید
هر وقت هر حرف و نقدی بود، من این‌جا هستم.
بله درسته تو کانال شاید... نگفتین و من به عنوان طرفداری که تو کانال اولتون چند ماه به امید شاید... منتظر موندم حرفاتون رو خوندم. و اصلا منظورم این نبود که کنار شاید حرف سیاسی زدین. 
نگاه و تفکری که ازش حرف زدین خیلی خوبه، ولی جدای از نظریه ها و اصول این تفکر ، چیزی که من به عنوان یه آدم نیمه مذهبی از طرف طرفدارای این تفکر باهاش مواجه شدم دقیقا مخالف همچین چیزی بوده، و به خاطر مذهب یا سبک زندگی انتخابی من به خودشون اجازه توهین و تمسخر دادن که خب با این که میگه حفظ کرامت انسانی فارغ از هرچیز دیگه مغایره. البته متوجه ام که نمیشه این رو به پای همه نوشت. ولی خواه ناخواه این دو دستگی به چشم میاد و نمیشه انکارش کرد.

اتفاقا تو نظرات پست اول وبلاگ دیدم نوشتین خطر اسپویل فورا رد شدم :))
خانواده عموی لیلی آنقدر ناخوشایند بودن برام که ترجیح دادم اصلا ندید بگیرمشون.  بازم ممنون از شاید... :)

پاسخ:
داریم در مورد یک تفکر صحبت می‌کنیم، نه طرفدارهای اون تفکر. با این دید (قضاوت یک تفکر با طرفدارهاش) من می‌تونم با فقط چند مورد از هزاران مورد قابل ذکر از مخالفانِ این تفکر از طریق معکوس ثابت کنم که چقدر این تفکری که ما طرفدارشیم، درسته. ولی من و ما نه قصد ثابت کردنِ این رو داریم (که تاریخ تا همین جاش هم راستین بودنِ این تفکر رو ثابت کرده و در آینده بیشتر هم عیان خواهد کرد) و نه من منصفانه می‌دونم یک تفکر رو با اعمالِ طرفدارانش قضاوت کنم. وقتی می‌گیم طرفدار، داریم از طرفداری صفر تا صدی صحبت می‌کنیم.

و مسئول این دودستگی کیه؟ یک بار منصفانه پیش خودمون خوبه به این موضوع فکر کنیم و جوابش رو بدیم. به خودمون.

*
توصیه‌ی من اینه، اگه از اسپویل شدن می‌ترسی، اصلا کامنتایی که اشاره به اسپویل هم نشده رو نخون! چون حتما چیزی گفته شده. ولی کلا، شاید... قصه‌ای نیست که زیاد اسپویل شدن یا نشدن توش مسئله‌ای باشه. :))
البته فراموش نکنیم که همه‌ی آدم‌های قصه از دید این دو تا دختر هجده‌ساله به ما نشون داده می‌شن. ممکنه مغرضانه نشون داده بشن! از لیلی که بعید نیست!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی